| |
| یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388 |
| تریلوژی آنارشیستیک الکشن |
اول) - «این شصت و سه درصد که میگن کو؟» - «آقا جسارته اما کدوم شست و سه درصد رو میگن کو؟» - «آقا بگو یا حسیییییییییییین...» * * * دوم) چه موسوی چه احمدی... ما امتحان نمیدیم. * * * سوم) ما بچز کوفه نیستیم... وای وای... حسین تنها بمونه... آی آی! |
|
| |
| یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388 |
| بدان نه آنچه به دهان فرو میرود فرزند انسان را نجس میکند... |
رسالهی پولوس رسول به کاتبان
باب اول این است رسالهی پولوس رسول٬ بندهی پدر ما که در آسمان است٬ به کاتبان. ۱.پولوس رسول که نه از جانب انسان و نه به وسیلهی انسان٬ بلکه از جانب پدر که پسر را از مردگان مبعوث کرد. ۲. (و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا). ۳. به کاتبان٬ به محرران٬ به نساخان٬ به منشیان٬ به محققان٬ به طومار نویسان٬ به مدیحه سرایان٬ به ارجوزهخوانان٬ به مورخان٬ به مترجمان٬ به نوپردازان٬ به کهنه درایان. ۴. در کلام پسر انسان واقع شد که (در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. ۵. همان در ابتدا نزد خدا بود. ۶. همه چیز به واسطهی او آفریده شد و به غیر ازو چیزی از موجودات وجود نیافت. ۷. در او حیات بود و حیات نور انسان بود.) ۸. و اما بعد فرزند آدم کلمه را شناخت و به آن نوشت و نویساند و روی زمین مسخر کرد و آبادانی کرد و نعمت یافت و کلمه بود و آبادانی بود. ۹. و کلمه کلام شد و کاتب بود و قانون شرع نهاده شد. ۱۰. و کلمه بود و قوانین نهاده شد و کلام به دفتر و دیوان شد. ۱۱. کلمه بود و کلام به دفتر و دیوان بود و دیوانخانه بود و بنای حبس و زندان شد. ۱۲. کلمه بود و کلام به دیوانها بود و دیوانخانه بود و فرزند آدم به زندان درافتاد. ۱۳. کلمه بود و کلام بود و زندان بود و چلیپا نهاده شد. ۱۴. کلام بود و چلیپا بود و پسر انسان بر چلیپا شد. ۱۵. کلمه بود و چلیپا برجای ماند و پسر انسان به آسمان رفت و کلام با هر قطرهی باران به زمین رسید و پراکند. ۱۶. کلام بود و دیوان٬ مندرس شد و دیوانخانه فروریخت و کلام با هر دانهی تخم٬ سر از زمین برداشت. ۱۷. کلمه بود و کلام بود و ملکوت پدر ما که در آسمانها است با هر زرع و نخیل بود. ۱۸. و کلمه بود و کلام را کاتبان نوشتند و محرران و نساخان پراکندند و کلمه اسپرس محققان شد. ۱۹. و کلام بود و کتاب بود و طومارنویسان به طومارها کردند و همگی عالم را به آن درنوشتند. ۲۰. و کتاب بود و طومار بود و مدیحهسرایان پوزه بر درگاه امرا میسودند. ۲۱. کلام بود و کلام مدیحه بود و مدیحهسرا شاعر بود. ۲۲. کلام بود و شاعر بود و امیران شمشیرها میآختند. ۲۳. امیران بودند و شمشیرها آخته بود و شاعران بر درگاهشان پوزهساری میکردند و خندقها کنده شد. ۲۴.شمشیرها آخته بود و خندق بود و از خون جوانان انباشته شد. ۲۵. خون جوانان بود و خون پیران بود و هردو تازه بود و بدان آسیابها گرداندند. ۲۶. شمشیرها آخته بود و خندقها به خون انباشته و خباثت بر علام سلطان بود. ۲۷. خباثت سلطان بود و خون جوانان بسته شد و آب از آسیابها افتاد و مورخان دررسیدند. ۲۸. نعشها بر زمین بود و خونها بسته و لاشخورها بودند و مورخان نیز. ۲۹.لاشخور بود و مورخ بود و خباثت بر عالم حکمروا بود و خندقها انباشته و جنگلها سوخته و این تاریخ شد. ۳۰. تاریخ بود و مورخان آن را به طومار کردند و سیم و زر بر اشتران به گنجینهها بردند. ۳۱. تاریخ به طومار بود و طومار ارجوزه شده و ارجوزه ابزار شیاطین بود و این همه کلام بود. ۳۲. و سالها چنین بود و قرنها چنین بود. ۳۳. |
|
| |
| پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388 |
| تاریخ تحلیلی یا تحلیل تاریخی تخدیریات گواشیه! |
تاریخ دقیق ورود انواع مواد مخدر به ایران رو میشه با مطالعهی ترتیبی آثار گلشیری به دست آورد. مثلن سر «خانه روشنان» رسیده بوده به ال.اس.تی مل.اس.تی!
پ.ن: مخ گوز٬ ۲ دستآورد عمده دارد: ۱.خانهروشنان نوشتن. ۲. خانه روشنان نقد کردن (اینو مخصوص جناب صالح حسینی نوشتیم با آن کتاب ت.خ.میشان!). |
|
| |
| یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 |
|
این است آزادی...
|
|
| |
| سه شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1388 |
| فردینان سلین گواشی |
با کولهبار توصیههای پدر و مادر راه افتادیم توی عالم وجود. اما در مقابل مسایل زندگی به دردی نخوردن. دچار دردسرهایی شدیم یکی از یکی افتضاحتر. به هر جزایی که بود از این معرکههای نحس بیرون اومدیم٬ اما درب و داغون٬ پوزموروک مث خرچنگ پسپسکی٬ دست و پا شکسته. گاهی هم البته٬ از حق نگذریم٬ تونستیم خوش بگذرونیم٬ با هر گهی که بود٬ اما مدام با این دلشوره که مبادا بدبختیها دوباره شروع بشه... که همیشه هم دوباره شروع شد... یادمون باشه! اغلب شنیدهیم که میگن جوونی رو توهم به باد میده. جوونی ما بدون توهم به باد رفت!... باز هم آسمون ریسمون!... به نظر من که... هرچی هست از همون اوله. از همون اول حقیر به دنیا اومدیم٬ از همون اول باخته بودیم. |
|
| |
| سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388 |
| سکوت |
امروز از همیشه بیریختتر شده بودی! |
|
| |
| پنجشنبه 27 فروردین ماه سال 1388 |
| آناکارنینای گواشی |
اول آناکارنینای تولستوی یه چیزی تو این مایهها نوشته: «آنا کارنینا».
پ.ن: پایینشم نوشته «تولستوی». |
|
| |
| پنجشنبه 29 اسفند ماه سال 1387 |
|
آقای ارشاد عزیز٬ بشر برای کشف اتم اینقدر انرژی صرف نکرد که شما برای پیدا کردن سایتهای پروکسی سرور میکنید.
پ.ن: پیروزتان نوروز٬ هر روزتان هر روز! |
|
| |
| جمعه 9 اسفند ماه سال 1387 |
|
مث یه چرخ گوشت میمونی تو! |
|
| |
| چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1387 |
| نوستالژیای گواشی |
چند شب پیش خواب دیدم بابام هنوز زندهس و عین اونوختا داره با پاره آجر دنبالم میدوه. پ.ن: برداشتی آزاد از پست آخر تمشک. پ.ن.۲: اگه موندن بیارزش باشه آدم میذاره میره٬ اگه موندن و رفتن بیارزش باشه چی؟! |
|
| |
| دوشنبه 21 بهمن ماه سال 1387 |
| ازدواج به سبک فنلاندی |
- «میشه بپرسم با اون لندهور تو رختخوابمون چه غلطی میکنی؟» - «این چه طرز صحبت کردنه؟... یعنی من اینقدر بدبختم که... میذاشتی دست کم دو روز از عروسیمون بگذره بعد بددلی رو شروع میکردی... یعنی تو اینقدر به زنت شک داری؟ این بود اون عشق پاکت؟» - «خیلی خوب حالا چیزی نشده که... چرا گریه میکنی؟» - «هق هق هق هق... مامانم اینا میگفتن این پسره یه آدم عوضی آشغال هیزه ها... من خر باور نکردم... اصلن حالا که این طور شد میذارم برای همیشه از این سیاهچال میرم... با همین آقا جواد میرم... جواد من... شوالیهی من... میرم به سمت نور... مهریهم رو هم میذارم اجرا تا چشمت در بیاد مرتیکهی خائن خانومباز معتاد!» |
|
| |
| جمعه 1 آذر ماه سال 1387 |
|
«رابطه که چه عرض کنم... سوء تفاهم بود.» |
|
| |
| چهارشنبه 29 آبان ماه سال 1387 |
|
ابن عربی میگوید: «تنها و تنها به یک عقیده نیاویزید.» دری وری نوشت: ابن گواش میگوید: «تنها و تنها به دو عقیده بیاویزید.» ابن عربی میگوید: «چرا تنها و تنها به دو عقده بیاویزیم؟» ابن گواش میگوید: «پس تنها و تنها به چندتا عقیده بیاویزیم؟» |
|
| |
| یکشنبه 26 آبان ماه سال 1387 |
|
آدمی بیش از اندازه تاب واقعیت را ندارد! |
|
| |
| پنجشنبه 23 آبان ماه سال 1387 |
|
اعتراف بدبختی مییاره! پ.ن: خودمونی گواشی به روز شد. |
|