| |
| پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| شیخی فرمود |
هیچوقت دیوونهوار عاشق زنی نشو.
مگر در صورتی که زن و بچه داشته باشی؛ چون در اون صورت آسونتر میشه اونا رو ول کرد!
پ.ن: «مرگ قسطی» فردینان سلین رو بخون ببین چیکار کرده لامصب!
|
|
| |
| سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| پدرت رو نباید بکشی |
اما اگه این کار منفعت کلون داره معطلش نکن! |
|
| |
| چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386 |
| تولد گواشی |
گواششششششششششش تولدت مبارک...
و از همین قرتی بازیا! |
|
| |
| پنجشنبه 11 بهمن ماه سال 1386 |
|
چه مسخرهس باز شروع کردن! معرفی کردن خودت برای بار هزارم! به دوش کشیدن یه کوه خاطره! و پرسیدن سوالای تکراری:
«شما چه فیلمی رو دوست دارین؟!» «چه کتابی میخونین؟!»...
پ.ن: از دو چیز فرار کن: عقرب و دختر باکره! |
|
| |
| شنبه 6 بهمن ماه سال 1386 |
|
اگه یه سیب بندازن وسط لجنا میپرم برش دارم...
بوی گند می گیری پسر... هم خودت هم سیب کوفتیت!
پ.ن: خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...چرا یه نقطهی کوفتی نمیدی بذارم ته این رابطه؟! |
|
| |
| شنبه 22 دی ماه سال 1386 |
| عمران صلاحی گواشی! |
اون روزا خوب یادمه
یه روزی بابام اومد مادرمو کتک زدش
بعدشم فرشامونو برد و فروخت.
مادرم گریه میکرد.
من میخواستم بابامو نفله کنم
من هنوز بچه بودم
خبر نداشتم که باید
یه نفر پیدا میشد «فقر»و میزد. |
|
| |
| جمعه 14 دی ماه سال 1386 |
|
من فهمیدهم در همیشه رو همون یه پاشنه میچرخه!
پ.ن: خودمونی گواشی به روز شد. |
|
| |
| دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386 |
| آنتی بورژوازی گواشی |
- «داداش اگه دستت به یه بورژوای کثیف عوضی امپریالست برسه چیکارش میکنی؟»
- «معاملهم رو در مییارم وادارش میکنم جلوش زانو بزنه بگه تو معبود منی!»
- «بیست میلیون بهت میدم اینو به بابام بگو حالیش بشه پول تو جیبی منو هاپولی کردن یعنی چی!» |
|
| |
| جمعه 16 آذر ماه سال 1386 |
|
مییاین با هم نفهمیم؟ |
|
| |
| سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386 |
| اندر باب روانشناس شناسی |
دکتر اگه بهت میگفتم از نظر من تو یه فاحشهی بدبختی که یه ساعت زیر لجنهای وجود من غلت میزنی و بعد یه دسته اسکناس مچاله شده واسه حقالزحمه میگیری و تو چاک سینهبندت قایم میکنی، دیگه گیر نمیدادی: «خودتو بریز بیرون... خودتو بریز بیرون!»
پ.ن: اگه سادیستی هستی... اگه میخوای همه رو واسه دو کلمه کامنت گذاشتن بیچاره کنی... اگه میخوای نفرین و نالهی یه امت پشتت باشه... تو بلاگفا یه وبلاگ وا کن. |
|
| |
| یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386 |
|
خدایا فقط تو موندهی برام...
خدایا؟! |
|
| |
| جمعه 18 آبان ماه سال 1386 |
|
من دیروز کشف کردم ریدمون فرهنگی یعنی هر ننهقمری یه دوربین دیجیتال بندازه رو شونهش تو پارک دانشجو کون بده!
پ.ن: مام این عکسو با دوربین دیجیتال انداختیم!
|
|
| |
| سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386 |
|
- «گواش جان دارم دیوونه میشم... چه خوب که تو درد منو میفهمی... باور کن نسبت به همهچی دارم حساس میشم... یکیش رو میگم بین خودمون بمونه... مسخرهترین فوبیای من این لباس زیر خانوممه. میبینی چه مسخرهس؟»
گواش: «البته فوبیار منم همون فوربیای لباس زیر خانومتون بود واقعن؟» |
|
| |
| جمعه 27 مهر ماه سال 1386 |
| موضوع انشا: نامهای به پدر |
بابای خوبم؛ خدا بیامرزدت اما هیچوقت یادم نمیره چطور پشتم مث یه حیوون کثیف نفس نفس میزدی.
پ.ن: ما از غیبت صغرا برگشتیم. |
|
| |
| پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386 |
|
اون وسطیه منم!
بعضی وختا... فقط بعضی وختا...
یکی مییاد از روم رد میشه.
اون وسطیه منم اما هنوزم!
حتا اگه بعضی وختا... فقط بعضی وختا...
هیشکی منو نبینه.
پ.ن: چرا الههی زندگی به ضعیفا رحم نمیکنه؟! |
|